ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
در بیابانی از عـطش لبـریز کــاروانــی غــریـب مـیآیـد از لـب هـر کـجـاوهای بـا آه نــالــۀ یــا مـجــیـب مـیآیــد کـاروانی ز مـکـه بـرگـشـته آمـده تـا کـه حـج تـمـام کـنـد کـعــبـه دنــبـال قــافـلـه آیــد تا به این قـبـلـه اسـتـلام کـند پای خورشید خسته تاول زد بسکه دنـبـال نـور قـافله بود آسمان با تمام وسعت خویش خـاک پـای عـبور قـافله بود کربلا در دلش چه غوغاییست کـه بـهــارش ز راه مـیآیــد بـرسـانـیــد بـی پــنــاهـان را به جـهـانْ تـکـیـهگـاه میآیـد بر تن نـاقـهها حـریر بهشت گـرمـی آفــتــاب بـیتـأثــیـر مشکها سلـسـبیل میبـردند بـادهـا بـود تـحـت امـر امیر دور مـاه قـبـیـله وقت نـزول آسـمـانی پُر از مـحـارم بـود لـشـکـری تا فـدای او بـشـود فـقـط از او اشـاره لازم بـود چـه صـفـی بـسـتهاند زانوها تـا رکـاب پـرِ عـقـیـلـه شوند هــیـجـده تـا سـتـاره آمـدهانـد سـایـهسـار سرِ عـقـیله شوند آفــتــاب آمــده بــه پــابــوسِ مـاه در پـردۀ حـیـای حـسین اولـیـن بـار میرسـد امـروز پای زینب به کربلای حسین |